تبلیغات
ܓܨܓܨ♥ღدوستم بدار شاید فردا نباشم ღ♥ܓܨܓܨ - دارم فراموش میکنم
درباره وبلاگ

سلام به همه ی دوستای عزیزم.
ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨ

تو بودی باور من-تو یار و یاور من-
تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-
تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨ

صدا كن مرا كه صدایت زیباترین نوای عالم است
صدا كن مرا كه صدایت قلب شكسته ام را تسكین میدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از یاد نبرده ای مرا نشسته ام تا شاید صدایم كنی صدایم كنی ومحبت بی دریقت را نثارم كنی


مدیر وبلاگ : الــ ـــ ـــی جـــــون
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons
 حرفای دلم

 baharinbahar

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


كد بارش قلب در وبلاگ

كد جاوا در :قالبسرا كد جاوا در :قالبسرا خـاطـرات یـکـ پــسر تنــها
استخاره آنلاین با قرآن کریم

onLoad and onUnload Example

كد جاوا در قالبسرا

.::══════Мαηі══════::.

ܓܨܓܨ♥ღدوستم بدار شاید فردا نباشم ღ♥ܓܨܓܨ
24 آبان 90 :: نویسنده : الــ ـــ ـــی جـــــون       


  چه دعوایی بود... عقل داد می کشید و دل آروم آروم اشک می ریخت.هیچی نظر عقل رو عوض نمی کرد حتی شفافی اشک های دل،چون تصمیمش رو گرفته بود !!! یه پاک کن بزرگ برداشته بود و می خواست اون اسم رو از توی دفتر خاطرات حافظه پاک کنه.

عقل می گفت: دیدی؟؟!! دیدی خیلی زود ما رو فراموش کرد؟

دل اشک ریختنش شدت گرفت

عقل می گفت: دیدی؟؟!! دیدی چه بی رحمانه تو رو شکست؟

دل می گفت: اشکالی نداره، می بخشمش!

عقل عصبانی تر داد زد و گفت: چند بار؟ بخشش حدی داره!!

ولی دل دست عقل رو گرفته بود و نمی گذاشت که عقل به طرف اون دفتر خاطرات بره.

عقل گفت: به خاطر خودت اجازه بده اون اسم رو از توی اون دفتر خاطرات حافظه پاک کنم و دل رو به گوشه ای هُل داد.

بالاخره اون اسم رو توی اون دفتر پیدا کرد ولی هر چی با پاک کن روش کشید حتی کم رنگ هم نشد...! این چه جوهری بود که باهاش اون اسم رو نوشته بودند؟؟!!!

کم کم اون اسم داشت کم رنگ می شد. عقل فکر کرد داره معجزه می شه، آره شاید معجزه بود چون اون اسم خود به خود داشت کم رنگ تر و کم رنگ تر می شد تا بالاخره اون اسم از توی دفتر خاطرات حافظه محو شد...

عقل از اینکه موفق شده و به خواستش رسیده خوشحال به طرف دل رفت اما هرچی صداش زد دل جواب نداد... آره دل مرده بود اما به چه قیمتی؟؟ به قیمت اینکه عقل به خواستش رسیده؟؟؟!!!!

اینجوریه که عقل به یه غول بی رحم تبدیل شده و دل به یه مظلوم که هیچ کس حرفش رو گوش نمی کنه....

کسی که دلش بمیره باز هم آدم زنده محسوب می شه؟ ما ای که خیلی راحت دل دیگران رو می شکنیم فقط یه فرقی با قاتل داریم، اونم عرضه ایه که قاتل داره و بلده حداقل یه آلت قتلانه دستش بگیره...


                                                      

+آهنگ وبمو عوض کردم.وای که چقد دوسش دارم حس خیلی خوبی بهم میده

++ دوشنبه رفته بودم کنسرت مازیار فلاحی.خیلی خوب بود بهترین حسو داشتم با آهنگای قشنگش





نوع مطلب :
برچسب ها :